هذیانهای عمود (قصه-خرده)
از لای چوبْدری کهنسالِ باغ میبینمش. نشسته است لبِ حوض. از لای کهنهدری دیرینه به بوستانی باستانی، میشناسمش. همانی است که پیشتر بود. زیبا. از میان روزنهای عمود، زیباست...
از لای چوبْدری کهنسالِ باغ میبینمش. نشسته است لبِ حوض. از لای کهنهدری دیرینه به بوستانی باستانی، میشناسمش. همانی است که پیشتر بود. زیبا. از میان روزنهای عمود، زیباست...
How Will Censored Films Be Perceived in the Future Will Future Audiences Relate to Iran’s “Veiled Cinema,” or Experience It as Unreal The phenomenology of the veil can be...
Does Iranian Cinema Construct Its Own Cinematic Veil for Women? Pulling Back Hijab in Recent Films https://www.indiewire.com/ One is not born a woman, but becomes one.” Nearly eighty years...






بررسی آرای رولان بارت، ادموند هوسرل، ژیل دلوز، استنلی کاول، میشل فوکو، میخاییل باختین، ساموئل بکت، تیری کونتزل، پاتریشیا پیسترز، پییر پائولو پازولینی، الن بدیو، کریستین متز، وی. اف. پرکینز، ژاک رانسیر، جودیت باتلر، ویلیام براون، ژان-لوک نانسی و تاماس



سفید بافتاری متقارن دارد: روایت دوپاره، صحنههای دوگانه و تکرارها و قرینهها، بنای اثر را فرم بخشیده است: پاره نخست در فرانسه میگذرد. کارول کارول (آرایشگری اهل لهستان) همراه با همسر فرانسویاش رهسپار غربت فرانسه میشود امّا بنبست ازدواجْ وصلشان



منوچهر بدیعی بیش از هر نوشته و ترجمهای با اولیس شناخته میشود. یا درستتر: بیش از هر کتابِ چاپشدهای، با چاپ نشدنِ اولیس شناخته شده است؛ اثری که خودِ جویس بدش نمیآمد اسطوره شود و چنین نیز شد. «آنقدر معما



منهتن عاشقانهای است چرکآلود. (نه، نه، اینجوری بهتره): بنای عشقِ منهتن بر مبنای شهری چنین پلَشت بنیان شده (مزخرف شد): عشق در منهتن، بوی دود کارخانهها، بوی شاش توی خیابانهای کثیف، بوی تهسیگارهای اُفتاده بر سنگفرشهای خیس، بوی کتاب، قهوه،



کشتار با ارهبرقی در تگزاس بهواقع تجربه گرم و سوزندهای است -هرچند این «گرمی» (بهتعبیر سوزان سانتاگ) نوعی بهکارگیری طیف طبایع گوناگون برای توصیف فیلم نیست[i] بلکه با تماشایش سوزِ حرارت و احساس داغ شدن دست میدهد -انگار پوستمان زیر



سده بیست میلادی، سده دیالکتیک پست-مدرنیسم و امر تاریخ است؛ اگر تاریخ بهمنظور بازشناخت پلورالیسم از تعبیر پسا-مدرن بهره گرفت، پسا-مدرنیسم نیز وحدانیت تاریخ را انکار و از آن اسطورهزدایی کرد. درست در نیمههای قرن است که تاریخ نژادهسالاری، رسمیت



نرون -آخرین امپراتور روم از خانواده اگوستوس- و کشتار بیرحمانهاش، نماد گسست میان دولت و ملّت قلمداد میشود -تا آنجا که اعمال سلطه از سوی دولت و اجتماعِ تحت انقیاد در غرب را به زمان حکمرانی نرون تشبیه میکنند؛ دولتی






بررسی آرای رولان بارت، ادموند هوسرل، ژیل دلوز، استنلی کاول، میشل فوکو، میخاییل باختین، ساموئل بکت، تیری کونتزل، پاتریشیا پیسترز، پییر پائولو پازولینی، الن بدیو، کریستین متز، وی. اف. پرکینز، ژاک رانسیر، جودیت باتلر، ویلیام براون، ژان-لوک نانسی و تاماس



سفید بافتاری متقارن دارد: روایت دوپاره، صحنههای دوگانه و تکرارها و قرینهها، بنای اثر را فرم بخشیده است: پاره نخست در فرانسه میگذرد. کارول کارول (آرایشگری اهل لهستان) همراه با همسر فرانسویاش رهسپار غربت فرانسه میشود امّا بنبست ازدواجْ وصلشان



منوچهر بدیعی بیش از هر نوشته و ترجمهای با اولیس شناخته میشود. یا درستتر: بیش از هر کتابِ چاپشدهای، با چاپ نشدنِ اولیس شناخته شده است؛ اثری که خودِ جویس بدش نمیآمد اسطوره شود و چنین نیز شد. «آنقدر معما



منهتن عاشقانهای است چرکآلود. (نه، نه، اینجوری بهتره): بنای عشقِ منهتن بر مبنای شهری چنین پلَشت بنیان شده (مزخرف شد): عشق در منهتن، بوی دود کارخانهها، بوی شاش توی خیابانهای کثیف، بوی تهسیگارهای اُفتاده بر سنگفرشهای خیس، بوی کتاب، قهوه،



کشتار با ارهبرقی در تگزاس بهواقع تجربه گرم و سوزندهای است -هرچند این «گرمی» (بهتعبیر سوزان سانتاگ) نوعی بهکارگیری طیف طبایع گوناگون برای توصیف فیلم نیست[i] بلکه با تماشایش سوزِ حرارت و احساس داغ شدن دست میدهد -انگار پوستمان زیر



سده بیست میلادی، سده دیالکتیک پست-مدرنیسم و امر تاریخ است؛ اگر تاریخ بهمنظور بازشناخت پلورالیسم از تعبیر پسا-مدرن بهره گرفت، پسا-مدرنیسم نیز وحدانیت تاریخ را انکار و از آن اسطورهزدایی کرد. درست در نیمههای قرن است که تاریخ نژادهسالاری، رسمیت



نرون -آخرین امپراتور روم از خانواده اگوستوس- و کشتار بیرحمانهاش، نماد گسست میان دولت و ملّت قلمداد میشود -تا آنجا که اعمال سلطه از سوی دولت و اجتماعِ تحت انقیاد در غرب را به زمان حکمرانی نرون تشبیه میکنند؛ دولتی